اولین برداشتی هم که از عبارت فلسفه رسانه های جمعی به ذهن می آید چرایی. کارکرد و علت وجودی رسانه هاست یا اینکه چگونه می تواند باشد.ویا سوالاتی از قبیل اینکه رسانه های جمعی منافع چه کسانی را تامین می کند و یا در خدمت چه کسانی است. این نوع نگاه مستلزم توچه به ماهیت رسانه در شکل فعلی آن می باشد و دارای بار ایدئو لوژیکی فراوانی است و با پاسخگویی به تقابل آنچه که باید باشد و آنچه که هست شکل و قوام می یابد .
اما با برداشت علمی تر و مرسوم تر در حوزه علوم انسانی وقتی در مورد فلسفه فلان چیز بحث می شود این است که سیر تاریخی آن مفهوم یا مساله مورد بررسی قرار گیرد.و در آن سیر از چرایی شکل گیری شروع می کند و نظراتی را در هر دوره در مورد آن را با توجه به شرایط و جنس زمانه اش مطرح می نمایند و همین می شود چگونگی شکل گیری آن تا به امروز.و فلسفه رسانه های جمعی نیز از این مقوله جدا نیست.بوا قع از این زاویه ما روند های شکل گیری رسانه را از بدو شروع آن تا زمانی که به شکل کنونی اش در آمده است را با علل بو جود آورنده و شکل دهنده آن مورد بررسی قرار می دهیم . اینکه رسانه ها چه منشا یی دارند چه روند هایی را پیموده اند و به کجا ختم شده اند و چرایی و چگونگی این روند نیز توضیح داده می شود
عليرضا مرادي هستم. دانش آموخته دکتری علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه تهران. در اين وبلاگ بيش از هر چيز بر مطالعات فرهنگی و رسانه نمرکز خواهم داشت و سعی خواهم کرد تا به معرفی این رشته دانشگاهی و مهمترین موضوعات و مسائل مربوط به آن بپردازم.