سوژه جنگ و تفكر درباره آن در دوره هاي متفاوت و فاصله هاي زماني متفاوت از آن شكل هاي خاصي به خود مي گيرد و نوع نگاه به مساله جنگ نيز دستخوش تغييرات اساسي مي شود.مساله جنگ ايران و عراق با شروع زود هنگام آن بعد از انقلاب ايران در سال 1359 يكي ازسوژه هاي اساسي بوده و هست كه در سه دهه از منظرهاي متفاوتي به آن پرداخته شده است. يقينا جنگ حادثه اي بود كه پس از انقلاب بسياري از جنبه هاي زندگي اجتماعي و شخصي مردمان را تحت تاثير قرار داد. سينما يكي از حوزه هاي گفتماني است كه به جنگ و بازنمايي آن پرداخته است. اين شكل از سينما ،يعني سينماي جنگ، كه در دهه هفتاد با عنوان «سينماي دفاع مقدس» به آن پرداخته شده است، از جمله ژانرهايي بود كه پس از انقلاب و در بحبوحه جنگ متولد شد. همراه با پايان جنگ و فاصله گيري از اين پايان، و پابه پاي تغييراتي كه در نگاه به جنگ در طي گذشت سالها رخ داد، نوع و شيوه بازنمايي جنگ در سينماي ايران نيز دچار تغييرات اساسي شد. اينكه هميشه بحبوحه جنگ، نگاهي سراسر قهرمانانه و تشويقي به جنگ دارد، شكل بازنمايي آن در سينما را نيز شكل و قوام داد. دهه هفتاد دهه «دفاع مقدس» است و دهه اي است كه جنگ پايان پذيرفته است و به دنبال آن دهه اي است كه سينماي دفاع مقدس موضوعيت پيدا مي كند.اين دهه مصادف مي شود با تعاريف و بازسازي ها از جنگ و حوادث آن، و اسطوره ها و ايدئولوژي ها در قوي ترين شكل آن ظهور پيدا مي كند. پايان دهه دوم جنگ نگاه نوستالوژي به جنگ آغاز مي شودو سينماي اين دهه آبستن بسياري وقايع و تفكرات متناقض مي شود. برخي واقعيتها آشكار مي شود و جنگ بين خوبي ها و بدي هاي دوران جنگ از حالت سياه و سفيدي آن خارج شده و خود را براي ورود به مرحله سوم آماده مي كند. مرحله سوم دوره اي است كه به اندازه كافي از جنگ فاصله گرفته ايم و اجازه نگاهي انتقادي را فراهم آورده است. دهه سوم جنگ در ايران مصادف مي شود با ظهور جريان اصلاح طلبي و بسياري تغييرات ديگر در عرصه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در ايران. نسل سوم نيز رشد يافته است.نسلي كه تجربه چندان زيسته ايي از جنگ نداشته است و مخاطبان اصلي ادبيات جنگ به طور عام و سينماي جنگ به شكل خاص آن است..نسلي كه چندان پايبند اسطوره هاي نسل اول انقلاب نيست.به همين دليل نگاه تقدس گونه دوره اول كم كم موضوعيت خود را از دست داد و خود انتقادي نسل اول را دراشكالي نمادين به بار آورد.
ابراهيم حاتمي كيا را مي توان سينماگر جنگ شناخت كه در هر سه دوره ذكر شده حضور داشته است. دوره اول حضور حاتمي كيا با ساخت فيلم هايي همچون مهاجر و ديده بان آغاز مي شود. از فيلم هاي مطرح حاتمي كيا در دوره دوم مي توان آژانس شيشه ايي ،روبان قرمز و بوي پيراهن يوسف را نام برد. و دوره پاياني فيلم سازي حاتمي كيا با «به نام پدر»آغاز شد،به گونه اي كه حاتمي كيا بعد از آن از فيلم جنگ رويگردان شد و فيلم سازي كه هرگز غير از جنگ ،سوژه اي براي فيلم سازي نداشت به ساخت فيلم ملودراماي دعوت روي آورد.
در اين نوشتار من در پي بررسي زمينه هاي تاريخي ،اجتماعي و فرهنگي جنگ و رابطه آن با سينما در سه دهه بعد از انقلاب هستم. سه دهه اي كه در آن حاتمي كيا متولد مي شود، بزرگ مي شود و سپس پايان مي يابد.
بواقع من مي خواهم در اين مقاله با الگويي مشابه با الگوي هگلي (تز ،آنتي تز و سنتز)،سينماي حاتمي كيا را با تكيه بر زمانه هاي جنگ محور آن بررسي كرده و نشان دهم كه چگونه به «پايان تاريخ» خود، يعني سنتز نهايي خود در فيلم به نام پدر مي رسد.
ادامه مقاله در پست های بعدی قرار داده می شود
عليرضا مرادي هستم. دانش آموخته دکتری علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه تهران. در اين وبلاگ بيش از هر چيز بر مطالعات فرهنگی و رسانه نمرکز خواهم داشت و سعی خواهم کرد تا به معرفی این رشته دانشگاهی و مهمترین موضوعات و مسائل مربوط به آن بپردازم.