وولكر ريتبرگر:حكومت جهاني و نظام ملل متحد
تصميمات و سياست هاي آگاهانه، نشان از روابطي پيچيده بين اقتصاد، سياست، توسعه و جنگ در جهان دارد. بدبختانه، گزارش هندسول به ما تنها تا دهه 1970 اطلاعاتي را ارائه مي دهد. گرچه مقدمه و فصل آخر كتاب شواهدي از تحليل هاي وي از اتحادهاي اخير را شرح مي دهد.
برين ون گروفيد جونز[1]
انتشار اين كتاب مصادف شده است با حمله القاعده به ايلات متحده در سپتامبر 2001، در حاليكه در تاريخ انجام اين اثر، اين مزيت را به همراه داشته است كه تمايلي اساسي به خاطر ديدگاهي رو به جلو و خوشبختانه در كتاب را شاهد باشيم. بنابراين اين علاقه را ايجاد ميكند كه تصورات نويسندگان كتاب در فصل هفتم را با تغييرات واقعي رخ داده در روابط جهاني و بينالمللي كه بسيار سريع درست بعد از ورود اين كتاب به عرصه مطبوعات شروع شد را با هم مقايسه كنيم. اين كتاب همچنين مزيتهاي ديگري را داراست، نه به خاطر نگاه كوركورانه آن به رويدادهاي سپتامبر 2001، بلكه به خاطركارهاي بسيار متاخرانهتري كه روي روابط بينالملل انجام داده است. به هر حال پيشبينيهاي رو به جلويي كه از اواخر دوره نظام حكومتي وستفاليايي شروع شده است، همچنين در ارتباط با وزش پيامدهاي شكست شهروندي، چه به صورت واقعي و چه خيالي، بوسيله رويكردهاي يك جانبه گرايانه ايالات متحده به امنيت بين المللي به بحث كشيده شده است.
همكاران اين كتاب شامل افراد زير مي شود:
تانجا برول[2]، اوتفريد هاف[3]، وولكر ريتبرگر[4] و ريچارد هايگوت[5]، سورپونگ پيو[6]( ژاپن)، ماريا پيا ريگروزي[7] (ايلات متحده آمريكا)، ياش تاندون[8] (زيمباوه) و ديانا توسي[9] ( آرژرانتين).
اين آرايش خاص از محققان آكادميك ،اثري با منظري متفاوت با بسياري از كارهاي اخير از قبيل مقالات تاليفي، دانشگاه هاي ملي ارائه داده است و بنابراين نگاهي به اصطلاح خانگي را ارائه مي دهد كه متمايز از نگاه پيشا ملل متحدي است. در حالي كه شناخت محدوديت هاي كه اين كتاب دارد هنوز هم مي تواند به رشته ايي از مقالات مفيد در اين زمينه بينجامد.
موضوع فصل اول " از حاكميت بينالمللي تا حاكميت جهاني" بيشتر از همه مرتبط شده است با فرو ريختن واقعي نظام امنيت جهاني محور بر پايه چارت ايلات متحده و جايگزيني آن با تلاش هاي انجام گرفته و در بسياري مواقع شكست خورده، آنارشيستي، هژمونيك و خودمختاري براي برخي نظام هاي حكومتي ملي. اين فصل، نظام ملل متحد را به عنوان محوري براي انتقال به نظام امنيت بين الملل سيال شده متصور مي شود و روش هاي گوناگوني براي احقاق حقوق قانوني، شكاف هاي تحريك كننده و عملياتي براي حركت به سمت حكومت جهاني را ارائه مي دهد. به هر حال اشتباه خواهد بود اگر باز شده اين شكاف قابل اعتماد را در مواجهه سازمان ملل متحد با خودش نشان دهيم.
فقدان خاصي از ضرورت كه به نظر مي رسد در كتاب وجود دارد، ارائه نياز شديد براي اصلاح و توسعه سيستم هاي سياسي جهاني، سازمان ملل متحد و نظام بين المللي است. اين نياز فوري براي اصلاح، نيازي است كه از مدتها قبل از سپتامبر 2001 وجود داشته است. اشتباهات فاجعه آميز سازمان ملل متحد و نظام بين المللي براي موانع اخير يا به شكل مهمي ، فرو نشاندن تاثيرات برخوردها و تضاد، در طول دهه 1990 چه به صورت محلي، بين المللي و همراه با دولت ها، بايد به صورت واقعي پايان وجود نظام بين المللي را اعلام نمايد. گاهي اوقات به نظر مي رسد همكاران اين كتاب نگاهي به نظام ملل متحد از طريق ....دارند:
نهاد هاي بين الملـــلي از قبيل نظام مـــلل متــــحد مدتي نه چـــندان دراز
است كه به وسيله راي هاي يــك و يا ديـــگر ابر قدرت ها به بن بســت
رسيده است. سازمانهاي بين المللي از نظام ملل متحد ، از قبيل سازمـان
تجارت جهاني، اختيارات خود را گسترش داده اند و قابليت هاب آنان به
وسيله موفقيت هايي كه به دست آورده اند مورد آزمون قرار گرفته است.
(فصل 3 )
مقالات اين كتاب احتمالا كمي بيش از حد روي مباحث آكادميك تاكيد كرده و بر اساس ديدگاه هاي ملل متحد بنا شده است. باترز قالي[10] دو نكته در پيشنهاداتش ذكر شده است كه سازمان ملل متحد بايد بيشتر روي ارتباطات امنيتي محلي به خاطر منابع و قابليت هاي آن تكيه داشته باشد. اما نه براي قصورهاي رهبري در رابطه با جنگ ها در بوسني، رواندا و يا هر جاي ديگر. بالا بردن اين قبيل ارتباطات امنيتي به عنوان راه هاي حل مساله بلند مدت كه موجب شكست امنيت انساني در سطح جهان شده است، نشان از اين دارد كه چه كسي بايد از اين محافظان محافظت كند.
رشته هاي عمومي بيشتر در تحليل هاي زياد از مسائل امنيتي در مواجهه با حقوق انساني به نظر مي رسد مرتبط باشد با فقدان ضرورت در رابطه با اين مساله. تنها اينكه چگونه جنگ هاي بيشتر
درگيرانه كه در مكان هاي از قبيل تايمور شرقي، بوسني، رواندا و كنگو انجام مي شود، نياز ما به مدارا را نشان مي دهد، قبل از اينكه ما واقعا به و به صورتي جدي وارد " نظم نوين جهاني" شويم.
اين بحثها به وسيله اين اثر به جلو كشيده ميشود و ديگر منابع روابط بين المللي، موافق با رويكرد محلي براي امنيت ملي، درخواستهايي از طرف دولتهاي ملي كه موتفق با كنترل از طريق اين گونه سازمانهاي محلي هستند، انجام گرفته است، در حالي كه نياز اكثريت دولت هاي جهان و به شكل با اهميتتري نيازهاي افراد انساني ناديده گرفته شده است.
نشانههاي دموكراتيك و بازنمايانه فراواني در چنين ساختارهاي منطقهايي وجود دارد، همانطور كه از تضاد در انگلستان پيرامون حضور آن در " ائتلاف تمايل" به جنگ عليه عراق، علیرغم مخالفت عظيم از سوي جامعه مدني، به اثبات رسيده است.
فصل بعدي در كتاب به مقولاتي از قبيل نقش هاي جامعه مدني، دموكراسي و عدالت و حكومت جهاني ميپردازد. گرايشي در مبالغه كردن در وجود قدرت و تاثير گذاري NGO ها و ANGO ها و جامعه مدني و قصور در تشخيص، كنترل مصرانه قدرت توسط قدرتمندترين حكومتهاي ملي وجود دارد كه به صورت يك جانبه يا گزينشي يا تحميل يكپارچگيها عمل ميكنند، مگر اينكه جامعه مدني خود را در سطوح منطقهايي و جهاني سازمان دهد تا قادر شود با ساختارهاي قدرت متجاوز موجود، رقابت كند، و اگر لازم شد جايگزين آنها شود. آنگاه است كه آنها آزاردهندهتر از يك تهديد واقعي براي علايق قدرت موجود خواهند بود. اين كتابي است كه به سبب منظرگاههاي خاص خود شايسته مطالعه است، اما نياز دارد تا با آثار مقابل كه واقع گرايانه ترند و حتي آنهايي كه نگاهي منفي نسبت به كورسوي نوري كه از جانب ايده آليسم ملل متحد دارند، متعادل شود.
نظريه دولت / سياسي
ناديا اوربيناتي[11]، ميل و دموكراسي: از پوليس آتني تا دولت بازنمودي(شيكاگو: مطبوعات وابسته به دانشگاه شيكاگو2002، 293ص)
جان استوارت ميل(1805-1873) يكي از برجسته ترين چهره هاي تاريخ عقلانيت مدرن است. آثار او در گذر نسل هايي از محققين به دقت مطالعه شده است. وي تقريبا به همان اندازه كه تكريم شده است، تكفير نيز شده است. اين حالت گواهي است هم بر حجم وسيع نوشته هاي ميل، كه در برگيرنده آن چيز هايي هستند كه ما اكنون مي توانيم فلسفه، اقتصاد، سياست، جامعه شناسي و نقد ادبي بناميم- علاوه بر مباحث فراواني درباره ژرناليسم و مباحث سياسي- و هم بر قدرت و ارزش پايدار اغلب آثار او دلالت دارد. با وجود اين ، به طور شگفت آوري انديشه هاي سياسي او، دست كم زماني كه در مجموع مورد توجه قرار مي گيرد( يعني در مقابل خوانشي تقليل گرا از ايده هاي او به عنوان الگوريتمي براي آزادي) به گونه ايي تعجب آور مورد غفلت قرار گرفته اند. ناديا اوربيناتي ، موفق شده است اين شكاف را در كتاب عالي جديدش پر كند.
[1] BRANWEN GRUFFYDD JONES
[2] Tanja Bruhl
[3] Otfried haffe
[4] Volker Rittberger
[5] Richard Higgot
[6] Sorpong Reau
[7] Maria Pia Riggirozzi
[8] Yash Tandon
[9] Dianna Tussie
[10] Boutros Ghali
[11] Nadia Urbinati
عليرضا مرادي هستم. دانش آموخته دکتری علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه تهران. در اين وبلاگ بيش از هر چيز بر مطالعات فرهنگی و رسانه نمرکز خواهم داشت و سعی خواهم کرد تا به معرفی این رشته دانشگاهی و مهمترین موضوعات و مسائل مربوط به آن بپردازم.