ارتباطات سياسي يكي از حوزه هاي كلان و مهم مطالعات فرهنگ سياسي به شمار مي رود. در اينجا و به عنوان مقدمه به اين مفهوم به طور اختصار اشاره مي شود.
بطور كلي علوم ارتباطات رشته اي بود كه از دل سياست عملي و روابط بين الملل استخراج گرديد. به عبارت بهتر از يك سو رشد و تكوين جامعه صنعتي در قرن بيستم، ضرورت پرداخت به نياز سازي، نيازسنجي و هدايت مصرف را ايجاب مي كرد و ناچار هر شزكت بزرگ اقتصادي متوجه امر "روابط عمومي " مي شد و از سوي ديگر مناسبات، كنش ها و واكنش هاي دو طرف درگير در جنگ اول و نيز جنگ دوم جهاني در قالب پروپاگاندا و مديريت افكار عمومي شاكله اصلي سياست در نيمه اول قرن محسوب مي شد. امثال هارولد لاسول – كه او را بنيانگذار علوم ارتباطات نوين- مي دانند هم اين بايسته هاي جديد عالم وعلم سياست را محاكات مي كرد[1] و از دل توصيف پيام و فرستنده و گيرنده و... علوم ارتباطات تولد يافت . سياست مدرن كه تا پيش از اين كنترل جسم ها و ابَدان بود، در كار بست و فضاي قرن بيستم، به مديريت افكار و اقناع سوق پيدا كرد. پس اساسا ارتباطات مولود تحول در سياست جهاني بود و علم سياست در معنا و تعبير نوين هم بشدت به ارتباطات بين الملل ارجاع و احاله دارد.به همين سبب مولد و مهد رشد و تحول هر دو رشته – يعني علم سياست و علم ارتباطات بين الملل – ايالات متحده است، زيرا فاتح و برنده واقعي هر دو جنگ اول و دوم و پيشرو حركت تمدن غرب پس ازاين دو جنگ، نظام آمريكا بوده است[2].
در اين بخش، تاملات در ارتباطات سياسي را در دو مجموعه كلي مطالعه خواهيم كرد. مجموعه اول نظريات و تبيين هايي است كه مكانيزم و كيفيت اقناع بواسطه روابط سياسي جاري را مد نظر دارند و مجموعه دوم نظرياتي است كه به بسترهاي تحقق ارتباطات سياسي مدرن، تاثيرات و پيامدهاي آن توجه مي كند. به عبارت دقيق تر برخي تاملات، علل فاعلي ارتباطات جديد سياسي را موشكافي مي كنند و برخي ديگر علل قابلي اين تحولات را، يعني زمينه هاي اجتماعي كه امكان گسترانيدن نوع خاصي از شبكه روابط سياسي را فراهم مي كند.
- تبيين هاي فاعلي ارتباطات سياسي: ارتباطات سياسي انتقال اطلاعات مناسب از نظر سياسي از يك بخش نظام سياسي به بخشي ديگر و ميان نظام هاي اجتماعي و سياسي است[3].
كليد واژه فهم ارتباطات سياسي در تاملات دانشمندان علوم اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم، مفهوم "اقناع"(persuasion) مي باشد. اقناع، متقاعد كردن مخاطب نسبت به صدق يك پيام يا آموزه مي باشد . لذا امري ذهني و دروني است كه در فاهمه انساني رخ مي دهد (هرچند در بخش هاي بعدي به طور تفصيلي تر به اين مفهوم بازخواهيم گشت).
"مردم را مي توان چه در زمان گيجي و چه در زمان هشياري اقناع كرد، اما نحوه دقيق تاثير گذاشتن در هر يك از اين حالات، به طور قابل توجهي متفاوت است. ريچارد پتي و جان كاچيوپو معتقدند كه دو مسير براي اقناع شدن وجود دارد. مسير جانبي و مسير اصلي. در اقناع شدن از مسير جانبي پيام گيرنده توجه و تلاش اندكي را معطوف پردازش پيام مي كند... در اقناع شدن از مسير مستقيم، گيرنده پيام، كم و كيف واقعي اطلاعات ارائه شده را با فكر كافي و بدقت مي سنجد. مثلا در چنين مواردي شخص ممكن است فعالانه به اظهاراتي خلاف نظر پيام بپردازد، خواهان پاسخ به سولا هاي ديگر شود يا اطلاعات بيشتري را طلب كند. اقناع كنندگي پيام بسته به توان پاسخگويي آن در مقابل اين موارد است.[4]"
بديهي است كه اقناع از مسير اصلي مفهوم چندان جديدي نيست و ارتباطات انساني كم و بيش از آن برخوردار مي باشد اما آنچه غالبا از معناي اقناع در ادبيات اين حوزه به ذهن برمي خورد، اقناع از مسير جانبي مي باشد.
تبليغات امروزي استفاده از مسير جانبي اقناع شدن را ترويج مي كند و براي استفاده از ظرفيت محدود پردازشي ما به مثابه " خست ورزان در امر شناخت" طراحي شده است. ويژگي هاي اقناع نوين – محيط پيام آكنده، آگهي سي ثانيه اي، آني بودن اقناع-تفكر عميق درباره مسائل و تصميمات مهم را به طورفزاينده اي دشوارتر مي سازد[5]. پژوهشگراني كه ارتباطات سياسي را از اين منظر مطالعه كرده اند اساسا از عنوان ارتباطات متقاعدگرانه بهره برده اند كه طيفي از مفاهيم را در برمي گيرد. از سخن پراكني و تبليغ سياسي(پروپاگاندا) گرفته تااطلاع رساني و خبر و نهايتا آموزش و مشاوره:
|
مشاوره |
آموزش |
اطلاع رساني |
خبر |
تبليغ |
پروپاگاندا( سخن پراكني) |
|
اقناع |
|
انتقال |
بديهي است حداكثر اقناع و متقاعدگري در پروپاگاندا رخ مي دهد و مشاوره حاوي حداقل خصلت اقناع مي باشد. لذا تبليغ و پروپاگاندا بارزترين شكل ارتباطات سياسي مدرن مي باشد كه انديشمندان اين حوزه غالبا بدان پرداخته اند. موضوع اصلي تاملات الول، چاخوتين، دمناچ، پارتلت، دوراندن، كوتره، بوگارت، دوب، گريفت و...همين مفهوم بوده است زيرا در منظر آنان پروپاگاندا، تبليغ سياسي يا سخن پراكني اصلي ترين كيفيت و مكانيسم سامان بخشي به ارتباطات سياسي نوين بوده است.
در يك برداشت عام وكلان از نظريات تبليغ در حوزه علوم ارتباطات بايد گفت اين نظريه ها يا رسانه اي است يا غير رسانه اي ، از سوي ديگر طيف عظيمي از مباحث در خصوص تبليغ بازرگاني و يا تجاري مي باشند- براساس هدف اقتصادي ارتباطات نوين- و بخش ديگر هم، موضوعات غير بازرگاني دارد. لذا مي توان به مدل زير توجه داشت:
|
محور موضوع |
رسانه اي |
غير رسانه اي |
|
بازرگاني |
1 |
2 |
|
غير بازرگاني |
3 |
4 |
از چهار نوع تبليغ مذكور، تبليغ غير بازرگاني رسانه اي(3) و خصوصا تبليغ غيربازرگاني غيررسانه اي(4) و نظريات معطوف به آن، مدنظر اين رساله مي باشد. زيرا نمي توان ارتباطات سياسي را در يك جامعه مستقل محدود به رسانه ها- منظور رسانه هاي مدرن مي باشد- كرد.
منظور از موضوع غيربازرگاني در ماتريس بالا،غالبا موضوعات علوم سياسي و جامعه شناسي مي باشد. مطالعاتي كه تبليغ (كه بايد آن را ترجمه Propaganda دانست و نه Advertising)را از دريچه علوم سياسي مي نگرند به تحليل ايدئولوژي فعالان سياسي در تبليغ و چگونگي انتشار و تاثير آن بر افكار عمومي توجه دارند.
1- Lasswell,H.D (1936) Politicsiwho gets what , when, how, Megraw-Hill.
نيز ن ك به بشيريه ، حسين. در سهاي دموكراسي براي همه . چاپ دوم. 1381 . تهران . نگاه معاصر ، ص 72
2- براي مطالعه بيشتر در اين باره ن ك به ارتباطات در حال گذار ، پايان چند گونگي . حميد مولانا . ترجمه تهران – 1385- سروش .
[3] - مايكل راش. 1381 جامعه و سياست. مقدمه اي بر جامعه شناسي سياسي. ترجمه منوچهر صبوري. تهران. سمت. ص 171
عليرضا مرادي هستم. دانش آموخته دکتری علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه تهران. در اين وبلاگ بيش از هر چيز بر مطالعات فرهنگی و رسانه نمرکز خواهم داشت و سعی خواهم کرد تا به معرفی این رشته دانشگاهی و مهمترین موضوعات و مسائل مربوط به آن بپردازم.